سلام دوستان.
اوّل یه خبر خوش بدم. به لطف خدای متعال و دعای شما دوستان، حال مادر بزرگوار دوست عزیزم بهتر شده و از بیمارستان مرخصشون کردند.
ان شاءالله همۀ مریضها هر چه زودتر سلامتی کامل خودشونو به دست بیارن.
برای این پست تصمیم گرفتیم که یه گریزی بزنیم به طنزپردازان امروزی. چون اگه بخوایم به ترتیب بیایم جلو، هیچ وقت نوبت به امروزیا نمی رسه. خوب این طفلکا هم گناه دارن!(خدا از سر تقصیرات همه بگذره!)
برا این پست ما یه پارتی بازی کردیم و رفتیم سراغ آقای مهدی استاد احمد.

نام: مهدي
نام خانوادگي: استاد احمد
نام مستعار: ميم.الف مستعار، استاديار
تولّد: 1356
بیوگرافیشونو از زبون خودشون بخونید.
متولّد سال 1356 هستم. از قبل از سال 80 شعر ميگفتم و وبلاگ داشتم و از اينجور كارا! ولي به طور جدّي از وقتي شروع به كار كردم كه در حلقۀ رندان شروع شد. آقاي زرويي نصرآباد اين شب شعر رو راه انداختند و با برخورد خوبشون باعث شدند كه من در همون شب شعر در حلقۀ رندان شروع كنم بهطور جدّي شعر گفتن و بعد از اون با آقايان نادر ختايي و افشين حسينخاني و حسن صنوبري گروهي به اسم گروه گندم رو تشكيل داديم و بعد آقايان جلال سميعي و حامد مراديان و رضا ساكي هم به اين گروه اضافه شدند و بعد در راديو جوان با برنامههايي همکاری کردم مثل: ما خودمونيم، كاملاً جوانانه، آخرشه، توپ، جووني آزاد فعلي و جووني به وقت فرداي مرحوم!
به طور پراكنده هم كارهايي داشتم. مثلاً در نشريۀ «گلآقا» دیوان اخبار رو مينويسم. در «دختران» مدّتي صفحۀ شوخيشو مينوشتم. گهگداري در «اطّلاعات هفتگي» صفحۀ در حلقۀ رندان كه آقاي رفيع ادارهش ميكنند مينويسم. با بچّههاي گروه گندم دو سه تا فيلمنامۀ طنز براي كلينيك فيلمنامۀ طنز دفتر طنز حوزۀ هنري نوشتيم. مثلاً يكي از اونها شام عروسي بود كه آقای پیمان معادی نويسندۀ فيلمنامه بودند كه فيلمنامۀ خام رو نوشته بودند و ما قسمتهاي طنزي به اون اضافه كرديم.
من مدّتي شعر جدّي ميگفتم و مخاطبانم ميخنديدند. بعد گفتم حدّاقل اسمشونو بذارم طنز كه وقتي ميخندند ضايع نشم!
و اینم یه شعر طنز از آقای استاد احمد.
گر نروی تو از برم من بگریزم از درت
موهبتی برای من مثل سفر نمی شود
لطف کن ای نگار من دور شو از کنار من
با دو – سه متر فاصله رفع خطر نمی شود
کور شد اشتهای من ناز نکن برای من
قند و عسل برای تو مثل پسر نمی شود !
اسب خیالِ شعر من می رمد از کنار تو
عشوه ی بیهوده نکن اسب که خر نمی شود
هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
دامن ضد آبِ من یک ذره تر نمی شود
سرو چمان من دگر همدم گل نمی شود
میل چمن نمی کند سیخ ِ جگر نمی شود !
دایره ی خیال اگر مستِ شعاع ِ چشم تو
زاویه ی نگاه من با تو وتر نمی شود (؟!)
حرف به افراط زدم گیج شدم قاط زدم
شعر که همواره چنان درّ و گهر نمی شود
یا تو بیا به خانه ام یا ببرم به خانه ات
یا برو بی خیال شو یا دم ِ در نمی شود
مایه ی انحراف من ! گوش کن اعتراف من :
بنده هم عاشقم ولی زیر ِ گذر نمی شود !
سلامت و موفّق باشید.
خدانگهدار