تبليغاتX
تذكرةالطنّازان - پرویز شاپور
شرح مختصري از زندگي بزرگان عرصۀ طنز

 

سلام.

بی هیچ مقدّمه ای می ریم سراغ زندگینامۀ پدر کاریکلماتورنویسی

پرویز شاپور

نام: پرویز

نام خانوادگی: شاپور

نام مستعار: کامی، کامیار، مهدخت

تولّد: 1302 قم

وفات: 1378

نام فرزندان طبع: کاریکلماتور(3 جلد)، با گردباد می رقصم، موش و گربۀ عبید زاکانی، تفریحنامه(با بیژن اسدی پور)، فانتزی سنجاق قفلی

 

پرویز شاپور، پدر کاریکلماتورنویسی ایران، در اسفند 1302 در قم به دنیا آمد، امّا شناسنامه اش را از تهران گرفتند. کودکی و نوجوانی را در تهران سپری کرد. دوران ابتدایی را در مدرسۀ دقیقی گذراند، از دبیرستان دارایی دیپلم گرفته و از دانشگاه تهران مدرک لیسانس اقتصاد را دریافت کرده و به استخدام وزارت دارایی درآمد. او در مدرسه صنعتي آن سالها شاگرد علي اسفندياري(نيما يوشيج) بود. در سالهای ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوۀ خالۀ مادرش که پانزده سال از او کوچک‌تر بود، ازدواج کرد. رابطۀ زناشویی این دو به خاطر دخالتهای نزدیکان در سال ۱۳۴۳ به جدایی کشید. حاصل این ازدواج، پسری به نام کامیار بود، که فروغ در اشعار خود به او اشاره کرده و شاپور نیز از «کامی» به عنوان نام مستعار وی استفاده می‌کرده‌است. کار مطبوعاتی را زمانی که معاون دارایی اهواز بود آغاز کرد و ابتدا با نشریات خوزستان به همکاری پرداخت. در سال 1333 اوّلین جملات کوتاه او که بعدها کاریکلماتور نام گرفت در مجلّۀ سپید و سیاه به چاپ رسید. از سال 1346 با مجلّۀ خوشه به سردبیری احمد شاملو همکاری داشت که اوّلین بار کاریکلماتور در آن نشریه به کار رفت. این عبارت ابداعی را شاملو ساخت و منظور آن کاریکاتوری است که با کلمات بیان می شود. شاپور عضو هیئت تحریریۀ مجلّۀ توفیق نیز بود. در آن مجلّه با نامهای مهدخت و کامیار جملات کوتاه می نوشت که برخورد آرار و عقاید چاپ می شد و در صفحات «دارالمجانين» و «سبديات» مطلب می نوشت. ایجاز، اختصار و امساک در استفاده از کلمات، از ویژگیهای عمدۀ سبک شاپور است که پس از او از سوی دیگران بسیار مورد تقلید قرار گرفته، ولی همچنان کاریکلماتورهای او از جهت لطافت، عمق و ایجاز، منحصر به فرد است. درآمیختن وسواس در استفاده از کلمات، با ظرافت در بیان و لطافت در نگاه، کاریکلماتورهای شاپور را رنگی شاعرانه بخشیده و آن را در جایگاه والاترین مرتبه های طنز نشانده است. مرتبه ای که ابتدا به خاطر پیشرو بودن سبک کار شاپور، چندان به آن توجّه نشد و مورد بی مهری نیز قرار گرفت. ولی بعدها کتابهای کاریکلماتور، ابتدا در آمریکا برای فارسی زبانان به فارسی منتشر شد. سپس در ایران، همراه با بخش تازه ای از نوشته های شاپور در نوبتهای متعدّد به چاپ رسید. نام پرویز شاپور در تاریخ طنز ادبیات ایران، با کاریکلماتور عجین شده است و او به پدر کاریکلماتورنویسی در ایران مشهور است. شاپور در دو نمايشگاه نيز شركت داشته است، يكي به طور مستقل در گالري زروان در سال 1354، و يكي هم به طور جمعي در نگارخانه تخت جمشيد در سال 1356 با بيژن اسدي پور و عمران صلاحي. شاپور پس از جدایی از فروغ، هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخر عمر همراه با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی می‌کرد و سرانجام در چهاردهم مرداد سال ۱۳۷۸ در بیمارستان طوس تهران درگذشت. آرامگاه پرویز شاپور در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است.

 شبانگاه جمعه 15 مرداد 1378 درگذشت.

 

کمی از زندگی پرویز شاپور را از زبان خودش بخوانید.

 

ما خانواده گربه دوستي هستيم . از قديم ، هميشه گربه توي خانه مان داشتيم . يادم مي آيد كه زمستانها اين گربه ها مي آمدند و با ژستهاي مختلف روي كرسي مي نشستند . گاهي خوابيده بودن ، يك وقت نشسته بودند و يك وقت هم با هم بازي مي كردند . اين است كه من با خطوط تن گربه خيلي آشنا هستم و ميتوانم بكشمش ، در صورتي كه فيل را نميتوانم بكشم .

گربه مثل يك لوكوموتيو است كه دو تا واگن دارد: موش و ماهي . ميتوانم بگويم كه كشيدن ماهي برايم آسان است چون خيلي ايستاده ام و ماهيها را توي تنگ يا حوض نگاه كرده ام.

 توي نوشته هايم هم همينطور است . مثلا به «رنگين كمان» ميپردازم و درباره اش كاريكلماتورهاي زياد مينويسم. بعد رهايش ميكنم. يك وقت يادم مي آيد كه در نوشته هايم تصوير چيزها خيلي وجود داشت . تصوير چيزها در آب. مثلا گفته بودم: وقتي تصوير گل محمدي در آب افتاد، ماهيها صلوات فرستادند. يا فرض بفرماييد در زمستان وقتي تصوير درخت در آب افتاد آنقدر ماهي گلرنگ روي شاخه هايش نشست كه مثل درخت بهاري غرق شكوفه شد. به طور كلي حس ميكنم كه توانسته ام خودم را بشناسم . از بچّگي خيام را از بربودم . از رباعيات خيام كه از نظر حجم خيلي هم كم است، مفاهيم زيادي گرفته بودم. خيلي بيشتر از آنچه كه شايد آدم از خواندن يك ديوان پر از قصيده هاي بلند ميگيرد. هروقت چيزي ميديدم كه جلب نظرم را ميكرد و مي آمدم درباره اش با پدر و مادرم صحبت ميكردم. حرفم را نمي فهميدند. حتّي چند بار سر اين موضوع كتك خوردم. حرفم را ميخوردم و جويده جويده صحبت ميكردم. خلاصه از همان اوّل عامل كوتاه نويسي و كوتاه گويي با من بود.

 شاید هم سعي كرده ام كه «شاعرانه»ها در نوشته هايم بيشتر باشند. براي اينكه حس كرده ام كه هم گفتنشان برايم آسان تر است و هم مردم بيشتر دوستشان دارند. اما من خودم بيشتر آنهايي را دوست دارم كه جنبه طنزشان قوي تر است. من هميشه نگران آن هستم كه از من بپرسند طنز يعني چه؟ چه بسا شبها از ناراحتي و نگراني اين سوال خوابم نبرده است. در لحظه اي كه كار مي كنم ـ چه نوشتني چه كشيدني ـ احساس آرامش عجيبي دارم و لحظات جهنّمي برايم به لحظات بهشتي تبديل مي شوند . مثلاً وقتي با سنجاق قفلي بازي مي كنم، ديگر ياد بدهكاريهايم  نمي افتم و كيف مي كنم از اينكه توانسته ام مثلاً 150 كار مختلف يك سنجاق قفلي كوچولو بكنم. وقتي آدم كار مي كند هم لحظات را خوش گذرانده و هم وقتي شب احياناً در آينه نگاه مي كند، مي تواند به خودش بگويد :«آفرين، شاپور»!! ـ يك روز اين ماژیک های رنگي را ديدم و خيلي خوشم آمد. يك دسته خريدم و آوردم خانه. بعد، يك روز مادرم و اهل خانه تصميم گرفتند بروند مسافرت، به زيارت. چون قبلاً يك بار دزد به خانه مان زده بود، قرار شد من بمانم و مواظب خانه باشم. تا آن وقت، طرح هايم را بيشتر توي كافه ها و ترياها مي كشيدم. وقتي اجباراً توي خانه ماندم، چون ميز بزرگتري وجود داشت و من هم جاي بيشتري داشتم كه ماژيكهايم را پخش كنم، توانستم طرح هاي رنگي بكشم .اين طور بود كه رنگ به طرح هاي من راه يافت.

 ــ من طرح كشيدن را با سنجاق قفلي شروع كردم، ‌هم از جهت اين كه واقعاً قيافه اش را خيلي دوست دارم، هميشه در ذهنم هست، و هم اين كه در واقع، ‌طراحي از آن كار نسبتاً آساني بود. سنجاق قفلي صورت ساده اي دارد و مي شود باهاش بازي كرد.

ــ چيزهاي هستند كه در ذهن من مي مانند، مثلاً از جبري كه اجباراً درمدرسه خواندم،‌ چيزي كه بخاطرم مانده، دسته راديكال است.

ــ يك مقدار اشياء ديگر هم ايستاده اند و نوبت آنها هم مي رسد . به طور كلي، ‌من ساختمانم طوري است كه نمي توانم درباره يك شي حقّ مطلب را ادا نكنم. حالا به سنجاق قفلي پرداخته ام و تا آنجا كه امكان دارد، حقّش را تضييع نمي كنم!

 

 نمونه ای از کاریکلماتورهای او را می خوانیم:

 

  • درخت را به اندازۀ بهار دوست دارم.
  • قطرۀ باران در مرکز دایره ای که روی آب ترسیم می کند جان می سپارد.
  • سایۀ چهار نژاد یکرنگ است.
  • آب تنی ماهی یک عمر طول می کشد.
  • گربۀ پرتوقّع انتظار دارد موش به خودش سس گوجه فرنگی بزند!
  • شب نمی گذارد چراغهای خاموش همدیگر را ببینند.
  • در آستانۀ در خروجی زندگی، جسدم را جا گذاشتم.
  • عمر پاییز صرف پرپر کردن گلها می شود
  • قلب، سخنگوی زندگی است.
  • گرسنگی، سالن سخنرانی دهان را تبدیل به سالن غذاخوری می کند.
  • آتش خشم، شکوفۀ لبخند را می سوزاند.
  • آدم پرتوقّع، سلام نکرده منتظر جواب دارد.
  • ایستادگی جنگل، طوفان را زمینگیر می کند.
  • تنگ آب، لبریز از آرزوهای دریایی ماهی است.
  • سایۀ رنگ پریده ام هنگام غروب در حال احتضار به سر می برد.
  • فاصلۀ بین موش و گربه بستگی به زرنگی طرفین دارد.
  • گلهای تشنه تا مرتفع ترین ابرها به پا خاستند.
  • گلدان شکسته در سطل زباله انتظار گل پژمرده را می کشد.
  • آدم گرسنه، از زندگی سیر می شود.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی می تواند باشد.
  • دست تقدیر، تصویر گلی را که به آب افتاده بود به گیسوان دختر دریا زد.
  • سلام، متواضع ترین واژه است.
  • سوراخ موش، روزنۀ امید گربه است.
  • قلبها در سراسر جهان به یک زبان تکلّم می کنند.
  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد،ماهی ها صلوات فرستادند.

  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم،قفسی به بزرگی آسمان می سازم.

  • به عقیده گیوتین،سر آدم زیادی است.

  • به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد.

  • قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.

  • به نگاهم خوش آمدی.

  • قطره ی باران، اقیانوس کوچکی است.

  • هر درخت پیر،صندلی جوانی میتواند باشد.

  • برای اینکه پشه ها کاملا نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می گزارم.

  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده ی محبوس است.

  • غم، کلکسیون خنده ام را به سرقت برد.

  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار مینشیند.!

مصاحبۀ استاد ابوالفضل زوریی نصرآباد با پدر کاریکلماتورنویسی را اینجا بخوانید.

ببخشید اگه ناقصه. باور کنید نهایت سعیمونو کردیم که چیز بیشتری دستمون بیاد. امّا همه جا جز همینا چیز دیگه ای پیدا نکردیم.

شاد و پیروز باشید و خدانگهدار

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/31ساعت 12:42 توسط سعيده و زهرا |



Click here to get your own player.





Powered by WebGozar