سلام.
بي مقدّمه ميرويم سر اصل مطلب كه همانا! نوشتن تذكرۀ شخصيتي بزرگ از نويسندگان عرصۀ طنز هستند.
منوچهر احترامي

نام: منوچهر
نام خانوادگي: احترامي
نام مستعار: م ـ پسر خاله ـــ الف ـ اينكاره
تولّد: 1320 در تهران
نام فرزندان طبع: حسني نگو يه دسته گل ـ حسني نگو بلا بگو ـ جامعالحكايات ـ خاله سوسكه ـ دزده و مرغ فلفلي ـ خرس شكمو ـ طنز در تعزيه
منوچهر احترامي در سال 1320 در تهران به دنيا آمد. در مدارس مروي و دارالفنون دوران تحصيل را طي كرد و از دانشكدۀ حقوق دانشگاه تهران فارغالتّحصيل شد. خودش دربارۀ تحصيلش ميگويد:«چند ماهی رشتۀ ریاضی خواندم. چون شیطان بودم، بیرونم كردند. جایی اسمم را ننوشتند و مجبور شدم بروم مدرسۀ مروی در محلّۀ ناصرخسرو. چهارم و پنجم را آنجا خواندم و ششم را دارالفنون. انصافاً هم سطح این دو مدرسه بالا بود. ما بیست و پنج نفر بودیم كه بیست و چهار نفرمان برای دورۀ لیسانس پذیرفته شدیم. سال سی و نه دانشكدۀ حقوق قبول شدم. بچهی درسنخوان شاگرد اوّلی بودم!» و ايضاً بخوانيد خاطرهاي از دوران تحصيل ايشان:«یادم هست یكبار چون بچّۀ زرنگ كلاس بودم، همه امتحان ریاضی را از روی دست من نوشتند. معلّممان دید كه برگهام را آویزان كردهام كه بقیه ببینند، با خودكار قرمز بالای برگه نمرۀ یك گذاشت و رفت. همه آن امتحان را هجده شدند و من، یك! جالب اینجاست كه رفقا هنوز هم این خاطرۀ بد من را به عنوان خاطرۀ شیرین دورۀ تحصیلشان همهجا تعریف میكنند!»
طنزنويسي را به طور جدّي از سال 1337، با «توفيق» آغاز كرد و با مطبوعات ديگر و نيز راديو و تلويزيون هم همكاري داشت. بيشتر بدون امضا و كمتر با امضاهاي مستعار، نظير:«م.پسرخاله»، «الف ـ اينكاره» و ... طنز مينوشت. احترامي در نگارش طنز در قالبها و سبكهاي گوناگون نظم و نثر، تواناست و در شعر (كلاسيك، شعر نو، شعر سپيد، شعر عاميانه و ...)، و در نثر (نثر كلاسيك، داستان كوتاه و ...) اثر طنز دارد.
آثار احترامي پس از انقلاب نيز در نشريات گوناگون طنز چاپ شده است كه ميتوان از آن جمله، نشريۀ «رفتگر»، «درنگ» و «گلآقا» را نام برد. او همچنين در زمينۀ طنز، تحقيقاتي نيز داشته كه در نشريات و در سالنامههاي «گلآقا» چاپ شده است.
از او در زمينۀ ادبيات كودكان نز آثار متعدّدي با امضاهاي «پورنگ»(!) انتشار يافته است كه از جمله پرتيراژترين كتابهاي كودكان پس از انقلاب به شمار ميآيند و مورد استقبال كودكان(و بزرگترها!) قرار گرفتهاند كه از آن ميان كتابهاي «حسني نگو يه دسته گل» و «حسني ما يه برّه داشت» را ميتوان نام برد كه به علّت زبان ساده و روان، بسياري از كودكان و بزرگترها بخشهايي از آن را در حافظه دارند.
قلم احترامي، در عرصۀ طنز، نشانگر تسلّط او به ادبيات پارسي و توان و قدرت او در به كارگيري درست و به جا و همراه با وسواس سبكها و قالبهاي گوناگون شعر و نثر ادبيات پارسي است. امتزاج و آميختگي اين تسلّط به ادبيات با نگاه ظريف عميق و هنرمندانه، زمينهساز خلق آثاري شده است كه از جمله برترين آثار طنز مكتوب پس از انقلاب به شمار ميآيند. كتاب جامعالحكايات كه مجموعۀ آثار او با همين عنوان در گلآقاست، از سوي انتشارات گلآقا در بهمن 1378 چاپ شده است.
با هم نوشتۀ طنزي از ايشان كه در مجلّۀ گلآقا چاپ شده است ميخوانيم:
پير ما علم اندوختن و شهرۀ آفاق شدن و در تلويزيون مصاحبه كردن و بقّال او را شناختن و صفت وي بازگفتن.
پير ما گفت: اين خور و خواب و شهوت آدمي را مي چايد و در(ب) عافيتجويي بر روي وي مي گشايد و عقل وي تمام ميربايد و گنج معرفت از وي ميستاند و در كنج مسكنت مينشاند.
اگر داناي دنيا هم كه باشي / ندارد زندگي بيعلم سودي
وگر صد سال بي دانش بگردي / چو مُردي، گويي از اوّل نبودي
و گفت: فرق است ميان گاو و خر، و بني نوع بشر كه تعليم آنان به كتك۱ كنند و تأديب ايشان به چوب و فلك.
و گفت: هر كس كه از چشمۀ دانش ننوشيده باشد و در درياي علم غوطه نخورده، مردي را ماند كه در جمع جامه نپوشيده باشد و در حمام فوطه۲ نبرده.
هر چه در جاي خويشتن نيكوست / باده در جام و فوطه در حمام
و گفت: نيكوترين كسبي در جهان، كسب علم است و گفت(سعدي گفت): عالم هر كجا رود قدر بيند و در صدر نشيند. و گفت: عالم بيعمل، چون زنبور بيعسل... الخ.
پس پير ما از همه عالم گسست و با خويشتن پيوست و به كتابخانه نشست و در ببست و مي خواند تا چهل سال.
و گويند كه در اين چهل سال، هر به دو روزي از خانه به در شدي و به دكّان بقّال درآمدي و نيم وقّه ماست استاندي و دوغ ساختي و نان در آن انداختي و بدين حيلت شكم بيهنر پيچ پيچ را بپرداختي.
الغرض، چون عمر پير ما به پايان خواست رسيدن و آفتاب عمر وي از لب بام پريدن، صيت شهرت وي بالا گرفت كه اين پير چنين است و چنان است و سركردۀ پيران جهان است و محبوب همه عالميان است و در بحر علم مرواريد غلتان است. پس جمعي در گرد وي گرد آمدند و تكريم خواستند كردن و نان به وي قرض دادن. پس به تلهويزان(!) بردند و عزّت تپاندند و در پيش روي دوربين نشاندند و با وي مصاحبت كردن بياغازيدند.
بقّال در تلهويزان مينگريست. اين بديد. فريادي از شعف بركشيد و اهل را گفت: اي اهل! تو را مژده باد كه من اين نانين پير را ميشناسم.
اهل وي از وي پرسيد: اين كيست؟
بقّال گفت: اي اهل! اگر داني، داني و گر نداني، بگويم تا بداني كه اين همان پير است كه چهل سال و بيشتر است كه هر دو به روزي، نيم وقّه ماست از من ابتياع ميكند.
پاورقي:
۱ـ كتك: چوبدستي
۲ـ فوطه: لُنگ حمام كه بر كمر بندند جهت ستر عورت را.
خدانگهدارشان باشد و سلامتشان بدارد.
راستي، سري هم به وبلاگ دوست عزيزمان ندا خانوم بزنيد كه دختريست با استعداد و آيندهاش مانند پروژكتور روشن است! شعري سروده است كه ما اندر كف آن ماندهايم!
شاد باشيد و پيروز.
خدانگهدار شما
منابع: كتاب بيست سال با طنز رؤيا صدر ــ مجلّۀ گلآقا، سال هفدهم، شمارۀ دوم، ارديبهشت ۸۶ ــ مجلّۀ اينترنتي هفتسنگ
توجّه توجّه
ما از همۀ شما خوبان و مخصوصاً خود استاد احترامي جدّاً عذر ميخوايم كه نتونستيم حقّ مطلبو ادا كنيم. ما همينشم با هزار بدبختي و مكافات پيدا كرديم. سايت ديگري هم جزو منابع هست كه آدرسش فراموش شده.
خوب ما كاري رو شروع ميكنيم. ميايم يادآوري ميكنيم كه اينها هم هستند. ديگه كم و كسريهاش با كمك شما تكميل ميشه. هر كس چيز بيشتري راجع به هر عزيزي كه اينجا يادي ازشون ميشه ميدونه، برامون حتماً بفرسته تا ما هم تكميل كنيم و به قول يكي از دوستان بر مركب جهل تا ابدالدّهر نمانيم![]()
ما از همون اوّل كه كارمونو با توكّل بر خدا شروع كرديم، از هر كس كه بتونه كمك خواستيم. امّا بعضي از بزرگواران لطف كردند و كمك كردند و عدّۀ ديگري از بزرگواران مارو قابل ندونستن و كمكشونو دريغ كردند.
باز هم ميگيم، هر كس راجع به هر طنّاز عزيز چيز بيشتري ميدونه برامون لطف كنه و بفرسته.
با تشكّر فراوان از اينكه راهنماييمون ميكنيد