تبليغاتX
تذكرةالطنّازان - محمّد علي گويا
شرح مختصري از زندگي بزرگان عرصۀ طنز

سلام دوستان و عزیزان تذکرةالطنّازان!

امیدواريم که بر ما خرده نگیريد بخاطر دیر آپ شدن این پست  يه سري مسائل و اتّفاقات ناخوشايند يهويي پيش اومد كه ... بگذريم.

بیشتر از این وقتتون رو نمی‌گیریم و می‌ریم برای معرّفی یکی دیگه از اساتید شهیر و عزیز و گرامی که می‌دونیم از خوندنش لذّت می‌برید و به خودتون می‌بالید که چنین بزرگانی در این عرصه داشتیم و صد حیف که از دست دادیمشون.

ولی حالا می‌تونیم با زندگی‌نامه و آثار و فعالیت‌های آن‌ها بهتر و بیشتر آشنا بشيم و استفاده کنیم و به دیگران هم معرّفي كنيم و البتّه فقط شناسايي كافي نيست. ادامه دادن راه اونا مهمتره. پس معرّفی می‌کنیم استاد عالیقدر را :

محمّد علي گويا

 

نام: محمّدعلی

نام خانوادگی: گویا

تولّد: 1313 کرمانشاه

نام فرزندان طبع:

نام مستعار: شترمرغ ــ بلبل گویا ــ شیر گویا ــ طوطی گویا ــ گویای اسرار ــ لال ــ مهندس‌الشّعرا ــ بی زبان ــ خاموش و . . .

تاریخ وفات: 6/1/1380

«دو عدد 13 کنار هم یعنی «1313» تاریخ تولّدم را در شهر کرمانشاه که هیچ رابطه‌ای با کرمان و شاه ندارد رقم زده‌اند. آثار این عدد، قدم به قدم تا این لحظه که شرح حال مبارکم را می‌نویسم سایه به سایه به دنبالم بوده است. . .»

مهندس «محمّدعلی گویا» شاعر توانا و طنزپرداز چیره‌سخن معاصر در تیرماه 1313 در کرمانشاه متولّد شد. گویا در خانواده‌ای فرهنگی و ادیب و حافظ قرآن پرورش یافت.

او تحصیلات ابتدایی و متوسّطه را در کرمانشاه و تهران به پایان رساند و پس از اتمام تحصیلات متوسّطه در سال 1333 به دانشکده‌های معماری و روزنامه‌نگاری راه یافت که در سال 1337 با اخذ دو مدرک لیسانس فارغ التّحصیل شد. او پس از اتمام تحصیل، مأمور تدریس دوره‌های روزنامه‌نگاری در دانشکدۀ علوم شد و همچنین به استخدام وزارت مسکن و شهرسازی درآمد که در سال 1359 از این وزارتخانه بازنشسته شد.

«. . . گویا در سال 1337 با وساطت «دکتر همایون حکمتی» یکی از نویسندگان روزنامه توفیق، همکاری‌‌اش را با نام مستعار «شترمرغ» شروع کرد. پس از مدّ کوتاهی قالب شعرهایش را به طنز سیاسی تبدیل کرد تا آنجا که اغلب شعرهای روز سیاسی توفیق سروده او بود. . 

گویا در توفیق علاوه بر نام مستعار «شترمرغ»، با نامهای «بلبل گویا»، «شیرگویا»، «طوطی گویا»، «گویای اسرار»، «لال»، «مهندس الشعرا»، «بی زبان»، «خاموش» و . . . شعر و مطلب چاپ می‌کرد. او داستان‌های دنباله‌دار نیز می‌سرود که یکی از این داستان‌ها با نام «پری و فری» بود که بر وزن «زهره و منوچهر» ایرج میرزا سروده شده بود.

گویا به مدّت 15 سال (1350-1337) عضو ثابت هیأت تحریریۀ «توفيق» بود و توانست با اشعار انتقادی طنز خود در لحظات حسّاس سیاسی کشور، خشم هیأت حاکمه را برانگیزد و به همین دلیل جزو اوّلین نویسندگان توفیق بود که ممنوع‌القلم گردید، و دو بار مأموران سانسور به خاطر اشعار او مي‌خواستند مانع از انتشار توفیق شوند که البتّه موفّق نشدند. همچنین مهندس گویا در بسیاري از موارد با اقتباس از شاعران به نام تاریخ ادبیات ایران، اعمال ددمنشانه رژیم را در حوادث تلخ دوران پهلوی به زیبایی هر چه تمام‌تر به نقد کشیده است. او خود دربارۀ اشعار تند انتقادی‌اش در نشریۀ توفیق می‌گوید:

«یک بار وقتی نیروهای پلیس رژیم در زمان نخست وزیری دکتر «علی امینی» به دانشجویان اعتصابی دانشگاه تهران حمله کردند و دانشکده فنّی و معماری را به هم ریختند و عدّه‌ای از دانشجویان را هم زخمی کردند، از شعر معروف «خاقانی» اقتباس کردم و ابیات زیر را سرودم:

«هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر کن هان

ایوان مداین را، آینۀ عبرت دان

یک ره، ز «ره اوّل» شو «شاهرضا» اندر

بر سر در آن بنگر، اشکی دو سه هم بفشان

دندانه هر «نیزه» پندی دهدت نو، نو

ز آنها که ز کف دادند، یکباره سر و دندان

زان رزم دلیرانه، اوضاع دگرگون شد

سرجوخه بشد سرگرد، سرباز بشد ستوان

استاد گویا علاوه بر شاعری طنّاز و منتقد، اشعار کثیری در مراثی و مدایح ائمّۀ اطهار و بزرگان تشیّع دارد که سهم قابل توجّهی از کلّ آثار او را تشکیل می‌دهند که یکی از آن آثار،  نمایشنامۀ «ظهر عاشورا» است که از صدا و سیما پخش شد.

همین خصوصیت دین باور و اعتقاد راسخ اوست که مانع می‌شود با وجود فشارها و محدودیت‌های دستگاه حاکمه نظام در دوران پیش از انقلاب هرگز زبان به مدح کسی نگشاید و تن به ذلّت ندهد و ممنوع‌القلم شدن را به هر مجیزسرایی ترجیح دهد و حتّی پس از تعطیلی توفیق در سال 1350 با هیچ نشریۀ دیگری همکاری نکند و تا سال های متمادی عزلت گزیند.

گویا خود می‌گوید: «پس از تعطیلی توفیق، دوستان پراکنده شدند و بعضی‌ها همکاری‌شان را با سایر روزنامه‌ها ادامه دادند و بعضی‌ها هم مثل من عزلت گزیدند. من شاید هیچ نشریه‌ای را مناسب نمی‌دیدم که حرفم را در آنجا بگویم و با این که پیشنهادهای همکاری بسیاری دریافت می‌کردم، ترجیح می‌دادم سکوت خود را همچنان حفظ کنم . تا اینکه چاپ مطالب «دو کلمه حرف حساب» آقای صابری(گل آقا) در روزنامۀ اطّلاعات آغاز شد(1363) و من بی‌تعارف آن را طنزی متفاوت از آنچه تا آن زمان در مطبوعات چاپ می‌شد، دیدم و طنز «گل آقا» را کلامی زیبا و رندانه یافتم . . .

زمانی که مجلّۀ «گل آقا» منتشر شد، با سوابقی که از صداقت و سلامت نفس آقای صابری داشتم، با کمال افتخار، داوطلب همکاری با این مجلّه شدم و اگر حمل بر تعارف و مداهنه نشود، زندگانی طنز پس از سال 1351 خود را مدیون مجله «گل آقا» و همکاری با آن می‌دانم . . .

پس از تعطیلی توفیق، تنها فعّالیت حرفه‌ای گویا، اشتغال در وزارت مسکن و شهرسازی و تدریس در مراکز آموزش عالی بود، امّا علاوه بر آن در طیّ این سال‌ها، با رادیو نیز همکاری می‌کرد و فعّالیت مطبوعاتی او در سال 1369 که هفته‌نامۀ طنز «گل آقا» آغاز به انتشار کرد مجدّداً از سر گرفته شد و از همان اوّلین شماره‌ها، همکار دائمی تحریریۀ «گل آقا» شد.

«محمّدعلی گویا» این شاعر سخت‌کوش، طنّاز، عفیف و والامقام معاصر پس از عمری فعّالیت مستمر فرهنگی و به جای گذاشتن مجموعه‌ای گرانبها در ادبیات معاصر فارسی در 6 فروردین 1380 دار فانی را وداع گفت و داغش بر دل طنزدوستان باقي ماند. روحش شاد و یادش گرامی.

و حالا نمونه‌ای از آثار ایشان را با هم می‌خوانیم:

از هر سری صدایی!

ملّت:

منم که خانه در اقصای لامکان دارم

به روز و شام، غم رخت و آب و نان دارم

صدراعظم:

مقام و پست صدارت مرا چو حاصل هست

چه غم ز حال تو بی‌پول ناتوان دارم؟

وزیر آب و برق:

گر آب و برق تو اینسان گران بود غم نیست

من آب و برق فراوان و رایگان دارم

وزیر خرابی مسکن:

در این جهان که بود خانه‌ام بهشت برین

به دل دگر ز چه تشویش آن جهان دارم؟!

وزیر آموزش و درروش:

معلّمین همگی رتبه‌ها طلبکارند

ولیک بنده فقط وعدۀ چاخان دارم

وزیر بیطاری:

کنون که چار ستون تنم بود سالم

چه غم دگر ز مریضی این و آن دارم

وزیر اقتصاد:

چو روبه‌راه بود وضع اقتصادی من

چه غم ز وضع پریشان مردمان دارم؟!

وزیر بیکاری:

مگس شکار کنم روز و شب ز بیکاری

ز حجم کار، ولی ظاهراً فغان دارم

وزیر راه:

به چاله چوله شود گم مدام ماشینم

چنین ز چشم همه خویش را نهان دارم

وزیر گشادورزی:

هزار آفت پنبه به گرد من نرسد

اگر همه هنر خویش را عیان دارم

کاکا توفیق:

چو گل همیشه به روی جهان زنم لبخند

چو غنچه گرچه بسی خون به دل نهان دارم

 

مناجات به درگاه قاضی‌الحاجات

پروردگارا، دلم پر است و جیبم خالی، سینه‌ای دارم مالامال از غم و لبی خاموش از شکایت، نه زبان گفتن دارم و نه گوش شنوا پیدا می‌شود. «یا سامع کلّ نجوی» خدایا تو تمام نجواها را می‌شنوی. به هر کس بخواهم نامه بنویسم باید از «گل‌آقا» و «مش‌رجب» اجازه بگیرم! شکر و هزار شکر که با تو می‌توانم راحت درددل کنم، و حتّی از تو بخواهم که اگر «غضنفر» روی هر کلمه را خط کشید، روی یک ساعت از عمرش خط بکشی. آمین . . .  یا ربّ‌العالمین!

***

پروردگارا، خواجه عبدالله انصاری به درگاهت ناله کرد و گفت: « خدایا، به هر کس عقل دادی، چه ندادی؟ و به هر کس عقل ندادی، چه دادی؟! » امّا امروز  اگر زنده بود و می‌دانست عقل چه پدری از آدم در می‌آورد شاید می‌گفت : «خدایا، به هر کس که «رو» دادی چه ندادی؟ و به هر کس که «رو» ندادی چه دادی؟!» پروردگارا در حیرتم که سالها نماز خوانده‌ام و در نمازم گفته‌ام «اهدنا الصّراط المستقیم» نه تنها بندۀ کمترین بلکه دست کم سی میلیون نفر در همین کشور خودمان(البتّه بنده هم از صدا و سیما یاد گرفته‌ام که به ایران بگویم کشورمان) روزی 20 بار از تو خواسته‌اند که به راه راست هدایتشان کنی و تعجّب می‌کنم که از بین مردم تنها رانندگان تاکسی و مسافرکش‌های شخصی راه راست و مستقیم برو شدند! و فقط به صورت دربست منحرف می‌شوند! . . .

                                                   ***

پروردگارا، از گرانی هر جنس که شکایت کردم روز بعدش صد کالای دیگر گران شد ... خدایا از تو خواستم که صبرم عطا و قرضم ادا کنی، هزار بار که به من صبر ایّوب دادی ولی قرضم که ادا نشد هیچ، صد برابر هم شد. خدایا، روزگاری مویم سیاه بود و بختم سفید، امروز مویم سفید شده و بختم سیاه! البتّه به قول یکی از رفقا در همه جا بخت ما سیاه است جز در خرید هندوانه که همیشه سفید است! ... خدایا خوش به حال آن بنده‌ات که گفت:« تا دندان داشتم نان نداشتم، وقتی به نان رسیدم که دندانم ریخته بود!»

خدایا من بندۀ ناتوان در حال حاضر نه نان دارم، نه دندان!

منبع: کتاب طنزپردازان معاصر ایران ــ انتشارات گل آقا

در شرح زندگاني هر كدام از اساتيد برزگوار كه دقّت مي‌كنيم، هميشه اثري از گل‌آقا، توفيق و استاد زرويي نصرآباد هست. اين نشان‌دهندۀ خيلي چيزهاست... اينطور نيست؟ خدا حفظشان كند و رفتگان را بيامرزد.

موفّق و پيروز باشيد طنّازان و طنّازدوستان گرامي.

خدانگهدار

+ نوشته شده در شنبه 1386/11/06ساعت 0:57 توسط سعيده و زهرا |



Click here to get your own player.





Powered by WebGozar